فرض کنید یک سازمان فرهنگی-هنری (اصلا معلوم نیست کجا!!!) در صدد است برای تابستان جشنواره تابستانه(اوقات فراغتی) با مخاطب دانش آموزان راهنمایی برگزار کند شما چه اسمی را برای این جشنواره پیشنهاد می کنید؟
ملاضات:
1- به بهترین پیشنهاد هیچ هدیه ای داده نمی شود پس یا با نیت خالص نظر بدهید یا ...
2- دلیل نکته اول اینکه از آنجا که بنده در سال جهاد اقتصادی هنوز اقدام موثری در راستای نام سال نکرده ام طبیعی است برای نظرات و پیشنهادات دوستان هم بر نامه ای ندارم!!
4- این فراخوان هیچ ربطی به خالی بودن دست نویسنده وبلاگ از مطلب ندارد(لطفا سریع برای دیدن تاریخ پست قبلی به وبلاگ رجوع نکنید. آخر چه کاریست که میخواهیم زود دست هم را رو کنیم!!!!)
قبل از اینکه از خودم بپرسم چرا چند وقت است که در وبلاگ مطلب نگذاشتم پرسیدم چرا باید چیزی بنویسم و تو وبلاگ منتشر کنم!! البته نیاز به فلسفه چینی نداشت چون باز خودم به خودم پاسخ دادم و تمام دلایل ممکن را برای خودم شمردم و مرور کردم. از این جهت نیازی نیست دوستان به زحمت بیافتند. اما اینکه این حرف ها چه ربطی به هم دارند و با چه انگیزه ای نوشته شده اند را نپرسید که برای خود مولف هم پاسخی وجود ندارد.
۱) چند وقت پیش یکی از دوستان نه دور و نه خیلی نزدیک را دیدم و گفتم مدتی است باخانواده چرا بیرون نمی آید؟ با لحنی بی حال شروع کرد به توجیه کردن. در میان صحبت هایش حدس زدم مشکلی برای آن ها ایجاد شده و به سئوالاتم ادامه دادم تا اینکه گفت چند ماهی است که در حال جدایی ازهمسرش است. اگر بگویم در همان هفته دو فقره دیگر از این اتفاق را درباره دوستانم شنیدم شاید باور نکنید ولی واقعیت دارد.مع الاسف....
۲) اینکه پشت سر هم از مکتبی مجعول و مدیریتی کذایی خبر بشنوی و تاسیس بانک خصوصی همچنین شرکت هواپیمایی و چه چه را بدست باکفایت!! نئو پدرخوانده مطلع شوی و حتی برخی چیزهایی را بدانی ولی بدلیل حفظ عورت اسلام و یا نجات جان مسلمین!! نتوانی در این سطور ذکر کنی و یا در نمایشگاه مطبوعات عده ای حزب اللهی نمای حامی مکتب ایران(سابقا حامی مکتب قرآن) را در غرفه ای بنام همت آن لاین ببینی و فکر کنی حتی شاید صحبت کردن با این جماعت اتلاف وقت است به اندازه کافی یبوست قلم ایجاد می کند که نتوان بعد از مدت ها سری به وبلاگ زذ و پستی گذاشت.
۳) دلمان خوش است دانشکده حقوق دانشگاه امام صادق گرایش حقوق عمومی راه انداخته تا خلا تئوری و فکری حقوق سیاسی نظام مبتنی بر مردم سالاری دینی را پر کند.(شما فرض کن اصلا از آقا هیچ سند و حرفی مبنی بر وظیفه بودن این رسالت در دانشگاه امام صادق وجود ندارد. فرض محال که محال نیست) چند هفته پیش دکتر م.ا در کلاس درس فقه روابط بین الملل کشور های اسلامی مطلب تامل برانگیزی را از یکی از بزرگترین فقهای شیعه بیان کرد. خلاصه آن مطلب اینکه می فرماید:" اگر حاکمی کافر به دارالاسلام(کشور اسلامی) حمله کند و حاکم مسلمان را کنار بزند ولی منعی برای مسلمانان در انجام اعمال و مناسکشان ایجاد نکند نه تنها بر مسلمانان واجب نیست برابر او بایستند بلکه از جهت حفظ جان مسلمانان شاید چنین دفاعی حرمت هم داشته باشد"!!؟؟
استاد این مطلب را از این جهت بیان کرد که بگوید گاهی در سخن بزرگان هم چنین بی دقتی هایی میبینیم. ما هم از این نظر فقهی آن عالم جلیل القدر متحیر شدیم که چطور در نظر ایشان بین سیستم اسلامی و سیستم کفر(حکومتی که در راس آن کافر است) تفاوتی وجود ندارد ولی مسئله وقتی جالب تر شد که بساط یک هفته گیجی ما تکمیل شد چرا که این نظر روشن از جهت ضعف شدیدا تاکید می کنم شدیدا مورد حمایت طیفی از دانشجویان(حزب اللهی سابق و روشن اندیش لاحق) قرار گرفت. بگونه کار بالا گرفت که بحث جمع نشد و تا چندین جلسه بخشی از آن کلاس حول آن مطلب می گشت.
۴)یادش به خیر همین روزا البته پنج سال پیش رفتیم دیدار. آقا درباره دانشگاه امام صادق(ع) در تاریخ ۲۹/۱۰/۸۴ اینگونه فرمودند:
اما راجع به دانشگاه اما صادق؛ ببينيد آقايان! دانشگاه امام صادق يك پديدهى ممتاز است؛ صرفاً يك دانشگاه مثل بقيهى دانشگاهها نيست كه فقط مىخواهند دانشجو و عالم تربيت كنند؛ اين هم هست؛ منتها علاوهى بر اين، مىخواهد از همه جهت، يك الگوى دانشگاه اسلامى باشد؛ از جهت انگيزههاى ايمانى، رعايتهاى عملى و رفتارى، و عشق به علم و علمآموزىِ عاشقانه و مؤمنانه.... بهترين كارى كه در دانشگاه شد، يكى همين بود كه اين دانشگاه را مخصوص علوم انسانى كردند؛ كه اين منطقهى واقعاً خلأ و فراغى بود؛ يك خلأ است كه آن بايد پُر شود. خوب، اگر شما كه دانشجوى اين دانشگاه هستيد و در اين بيست و چند سالى كه اين دانشگاه سرپاست، توانسته باشد اين رسالت را انجام دهد - كه يك نمونهى دانشگاه و متخرّجين دانشگاه، به صورت مطلوب و اسلامى فراهم بياورد - اين دانشگاه به دستاورد بسيار بزرگى رسيده است. اين دانشگاه، اين است. از اين دانشگاه، توقع چيز ديگر و فراتر از اين است.
۵) حالا بنویسم راحت ترم یا ننویسم!
1.این روز ها –تقریبا بعد از سه هفته از آغاز حیات متاهلی- در مشهد الرضا مشغول تولید ویژه نامه نشست چهارم اجلاس حکمت(البته من گفتم ولی شما نگید "حکمت" چون قرار است مستقل از سازمان ملی برگزار شود) هستم. نشریه ای با موضوع کادر سازی برای انقلاب اسلامی. حدودا سی مصاحبه با اساتید دانشگاه و حوزه گرفتیم که کار ارزشمندی می شود و امیدوارم بدستتان برسد. من خودم چنین محصولی که صرفا به بحث نیروسازی و کادرسازی بپردازد ندیدم. البته این اولین و آخرین کار با این توصیف نیست و قرار است هر چند وقت یکبار -شاید هر فصل- این نشریه با یکی از موضوعات انقلاب تولید شود. جهت اطلاع اسم آن موج چهارم است.
2. "آقا" دیروز در جمع کارگزاران نظام صحبت داشتند. سخنانی که بسیار با اهمیت و جالب توجه است از "شهر التوبه و الانابه" گرفته تا بحث مهم مذاکره و اختلاف مبنایی ما و رژیم صهیونیستی و آمریکا. حواشی این دیدار هم قابل توجه بود که مهمترین آن کنار هم بودن دکتر احمدی نژاد با سید حسن و هاشمی بود. اما مهمترین مطلبی که حقیقتا توجه من را جلب کرد بحثی بود که ایشان در مورد توبه و مراقبت از نفس خطاب به مسئولان گفتند.
از جمله اینکه گفتند: "از شخص خودمان هم شروع كنيم، تا بعد برسيم به دايرههاى جماعى وسيعتر. اول شخص خود را محاسبه كنيم، ببينيم كجا اشتباه كرديم؛ اين وظيفهى همه است. از ما آدمهاى معمولى كه تقصير و گناه و خطا در كارمان زياد است، بگيريد تا انسانهاى برجسته، تا بندگان صالح خدا، حتّى تا اولياءاللَّه؛ آنها هم همين جورند، آنها هم احتياج به استغفار دارند، آنها هم احتياج به توبه دارند" و "خوب، اين براى كارگزاران وظيفهى لازمترى است. يعنى من و شما كه در بخشى از كارهاى كشور مسئوليتى داريم يا تأثيرى داريم، در يك حوزهى خاص اجتماعى نفوذى داريم، وظيفهمان در امر استغفار و توبهى الى اللَّه و انابهى الى اللَّه سنگينتر است؛ خيلى بايد مراقب باشيم". داشتم فکر می کردم اگر کسانی که در آن جلسه بودند فقط نیم ساعت به خودشان و حرف های رهبری با تصمیم بر اصلاح امور بیاندیشند چه اتفاقاتی در عرصه سیاسی و فرهنگی کشور ممکن است رخ دهد!
التماس دعای ماه رمضانی
یا حق
آقای مهربان من و یا کریم ها
ای یاد تو پناه دلم از قدیم ها
ای آخرین امید دل بی قرار من
دست مرا بگیر در انبوه بیم ها
زندگی تو این شهر خیلی با ارزش است. خصوصا اگر همچین روزهایی اینجا باشی و مثل من این هوا را هم دوست داشته باشی. برای حدود دو هفته صبح(گاهی هم ظهر) وقتی چشم باز می کردم و آسمان ابری را با یه نمه باران می دیدم آرزو می کردم کاش هیچ وقت این ابرها از تو آسمان نمی رفتند و کاش این باران پودری هیچ وفت تمام نمی شد و کاش می شد هوا کمی به حس و حال آدم ها احترام می گذاشت و صد کاش و کاشکی دیگر.
البته این بهترین لحظات زندگی در آن چند روز نبود. زیبا ترین لحظه وقتی است که نزدیک غروب تو هوای ابری و باران بهاری تو صحن آبی و فیروزه ای درست روبروی پنجره ای که از پشت آن می شود با مهربان ترین مخلوق خدا صحبت کرد و فرصتی را که رنگ آسمان و زمین و دیوار های اطرافت همه یکدست بنفش و فیروزه ای شده اند یه گوشه ای بنشینی و وقت را غنیمت بشمری و به مهربانی های امام رئوف فکر کنی. از این جهت ناب ترین لحظه زندگی است که مطمئنم از این جا و از این حال و هوا بهتر گیر نمی آید پس باید وقت را غنیمت دانست گفت:
توکه یک گوشه چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد
و اما بعد:
متنی شبیه به این را در مشهد الرضا نوشتم که مع الاسف به دلایلی پاک شد و با تاخیر، مجدد در تبعید این چند خط را نوشتم.
با توجه به اینکه فکر می کنم دوستان زیادی بر مسئله تاهل و ازدواج به عنوان گزینه چهارم تاکید داشتند باید به عرض برسانم "خیر". گزینه ازدواجی در کار نیست و اگر هم باشد مورد دوم است نه چهارم. گزینه چهارم مربوط به امر دیگری است که به دلایل ذکر نشده از بیان آن معذورم.
در رابطه با دوستانی هم که بسیار علاقه مند هستند در رابطه با امر خیر حرف بزنند و دیگران را منتسب کنند باید بگویم ما که ترسی از سنت رسول الله (ص)نداریم و از آن استقبال می کنیم و در باب اهمیت و ضرورت آن دوستان را به مطالعه کتاب "مطلع عشق" که مجموعه ای از بیانات رهبری عزیز با تنظیم حجه الاسلام حاج علی اکبری است دعوت می کنم.
در ضمن دوستان از حیای نگارنده کمال سوء استفاده را ننمایند که به میزان مقتضی از همه رفقا اطلاعات ناب و دست اول موجود است.
یکی از بچه های دانشگاه دیروز ازم پرسید چرا وبلاگت را به روز نمی کنی؟ اولش کمی فکر کردم بعد دیدم جوابی ندارم گفتم نمی دانم چرا! دیشب تا حالا که دارم به این موضوع فکر میکنم هنوز هم به جوابی نرسیدم فقط چند گزینه به عنوان پاسخ های احتمالی این سئوال به نظرم می رسد.
اول- اینکه برگزاری بیست همایش استانی با عنوان رویش برای فارغ التحصیلان اتحادیه آن قدر زمان گرفت ازم که نتوانستم به وبلاگ رسیدگی کنم.
دوم- شاید در حال دگر دیسی ام(که هستم و این را می دانم) و این دگر گونگی سبب تزلزل فکری و عدم تمرکزم شده.
سوم- این احتمال هم وجود دارد که درگیر شدن با گرایش حقوق عمومی در ارشد فضای جدیدی را برویم گشوده و موجب گرفتاری در خلاء شده تا نتوانم بدانم کجا هستم و باید چکار کنم.
چهارم-البته همیشه همه دلایل را نمی شود گفت و این مورد چهارم از این دست دلایل است.
شاید بشود موارد دیگری هم به این چهار گزینه اضافه کرد که الان به ذهنم نمی رسد اما شرح همین آشفتگی می توانست نقش جدید ترین پست وبلاگ را ایفا کند پس... .
موضوع تعارض و تضاد درونی فرد با سازمان حرف جدید و تازه ای نیست که بتواند انگیزه ویژه ای برای مخاطب ایجاد کند. صد ها فیلم و رمان و داستان با این تم ساخته شده و می شود و هر کدام در بهترین حالت تقلیدی است خوب از شاهکار های این تم در نهایت هم شخصیت اصلی به یک دو راهی می رسد و انتخابی سخت و سرنوشت ساز. اگر فقط همین بود باید اعتراف می کردیم به رنگ ارغوان حرف جدید و حالب توجهی ندارد که شایسته این همه سر و صدا باشد ولی وقتی این درون مایه در زمینه انتخاب شده توسط حاتمی کیا یعنی حوزه کار های امنیتی و اطلاعاتی ترسیم می شود آن وقت مسئله فرق کند. آن هم در شرایطی که شاید بتوان گفت تا بحال کسی برای فیلم سازی در این حوزه ورود نداشته (یا جرات ورود نداشته).
حاج آقا گفت من بعد از آن دیدار پرسیدم ایشان چند وقت است که مسلمان شده اند؟ آشنایان جواب دادند آن دختر یکسال است که مسلمان شده!!!!
من که اول قصد داشتم بعد از جلسه با ایشان صحبت کنم منصرف شدم و از دفتر زدم بیرون تا کمی نفس بکشم و با خودم تنها باشم.
امشب باز هم تو تله ترافیک میدان توحید (که به زودی قرار است چشممان به پروژه ملی آقای شهردار یعنی همان تونل توحید روشن شود) گیر افتادم و باز هم مثل همیشه مجبور شدم پیاده بقیه مسیر را تا خانه طی کنم. اما این بار چون تاکسی سمت چپ اتوبان بود از همان مسیر تا خود میدان و از کنار ماشین های منتظر چراغ سبز رد شدم. برام جالب بود که همه ماشین ها( تا جایی که فهمیدم همه) ضبط شان را روشن کرده و صدای مداحی و روضه امام حسین تا فاصله چند متری به گوش می رسید. نمی شود انکار کرد که چهره شهر اساسی زیر و رو شده ولی چیزی که به ذهنم می رسد موقتی بودن این حال و هوا و بر گشتن بعد از این ایام به همان روز های قبل از عزای آقا است. انگار دین داری تاریخ مصرف دار شده ....